منهاج سراج
68
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
بازگشت ، كعب اشرف يهودى عهد پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم بشكت ، در جمازه سوار به مكه آمد ، و براى مشركان تعزيت داشت مصطفى محمد سلمه را ، و سلكان بن سلامى [ ( 1 ) ] را با فوجى فرستاد ، در شب بپاى حصار او آمدند ، و او را آواز دادند ، سلكان گفت : كه ما به قرض خواستن آمدهايم ، كه محمد از ما صدقات ميخواهد ، كعب فرود آمد [ ( 2 ) ] . سلكان مر او را در زير دست بگرفت ، محمد سلمه او را بدوزخ فرستاد . در ماه شوال روز آدينه ، بيست و ششم ماه ، مصطفى عليه السّلام از مدينه بيرون آمد ، روز شنبه غزوهء أحد بود ، چون نماز جمعه بگذارد ، سلاح در پوشيد و با هزار مرد از مدينه بيرون آمد ، و مشركان سى هزار مرد زيادت بودند و ابو سفيان بر ايشان بود ، وزن او هند بنت عتبه با او بود ، سوگند خورده بود كه جگر حمزه بخورد ، كه حمزه برادر او را در جنگ بدر كشته بود ، چون مؤمنان در خدمت سيد عالم ، يك ميل از مدينه ، بيرون آمدند عبد اللّه ابى ، سر منافقان ، سه يكى از خلق را باز گردانيد . مصطفى عليه السّلام براند ، تا بشعب احد آمد ، و عبد اللّه جبير را كه امير همه تيز اندازان بود ، بر دهانهء دره بايستانيد ، كه شما نگاهداريد ، تا از پس ما مشركان درنيايند ، و علم اسلام ، به پسر عم خود مصعب بن [ ( 3 ) ] عمير بن هاشم داد و هر دو فريق روى بجنگ آوردند ، و هند زن ابو سفيان از غلام امير جبير مطعم كه وحشى نام او بود ، قبول كرده بود ، كه اگر حمزه را بكشى ، جمله حلى ، از گوش و گردن و دست و پاى من ترا باشد ، و جبير مطعم كه مالك وحشى بود ، وحشى را گفته بود ، كه عم او روز بدر در زير دست و پاى مسلمانان كشته شده بوده است اگر حمزه را كشى ، آزاد باشى ! آنگاه مصعب بن عمير كه علم مصطفى بدست او بود ، شهادة يافت ، مصطفى علم بدست على داد ، و نصرت خداى تعالى در رسيد ، و مشركان هزيمت شدند تير اندازان از دهانهء دره در عقب غنيمت برفتند ، خالد وليد با صد سوار در عقب
--> [ ( 1 ) ] طبرى و الكامل : محمد بن مسلمه و سلكان بن سلامه بن وقش . [ ( 2 ) ] اصل : كعب فرمود ، ولى بجاى آن فرود آمد ، وزون تراست . [ ( 3 ) ] كذا ، ولى در طبرى و الكامل تنها ، مصعب بن عمير است ، طبرى گويد : و أعطى رسول اللّه ص اللواء رجلا من قريش يقال له مصعب بن عمير . . .